شیطنت
احساسی وادبی
امروز تو مدرسه به یاد حرف دوستم بهار افتادم که می گفت اگه به بچه های مدرسه یکم رو بدی پرو بازیشون گل میکنه البته اینم گفت که ما از نظر هیکل پیش بچه ها اصلا شبیه معلما نیستیم .خداییشم راست میگه اگه تو کلاس سیاست نداشته باشی حرمت معلم شاگردی میره برای خودش. چند وقت پیشتو خیابون شبنم همکلاسی کاردانیمو دیدم اون ترم دو رشته خودمون تو دانشگاه فنی مهندسی قائم شهر می خونه.
این ترم خیلی برام سخت شده از یه طرف دانشگاه وپروژه که نمیدونم دارم چیکار می کنم اولش می خواستم برای پروژه برنامه نویسی #c بگیرم ولی استاد الگوریتم ژنتیک بهم پیشنهاد داده که خیلی سخته ونیاز به فکر وتمرکز داره.از طرف دیگه برای کارآموزی میرم بیمارستان. وقتی از بیمارستان میام خسته و هلاکم دیگه فرصتی برای درس خوندن ندارم. از طرف دیگه تدریس تو مدرسه وآموزشگاه. این ترم ترم اخره و درسام خیلی سنگین با اون حال از 20 مهر تو مدرسه دارم تدریس می کنم مدرسه ای که خودم 4سال اونجا درس خوندم. حس قشنگیه. 5شنبه شب حنابندونش بود وجمعه هم عروسیش. دیروز غروب از مشهد برگشتیم خیلی خوش گذشت. در اولین فرصت خاطرشو مینویسم سلام فردا شب دارم میرم مشهد. امام رضا طلبیده اونم بدجور بچه های کلاسمم 17 که 5شنبه باشه امتحال دارن امروز اخرین جلسه کلاسمه.امیدوارم امتحانشونو خوب بدن پریشب رفته بودیم مصلی قائم شهر تا یک ونیم شب قرآن بسر بود تا برگردیم خونه ساعت شده بو 2 که البته پدربزرگمم داشت از طریق تلویزیون قرآن بسر می کرد. دانشگاه اینقدر وضعیت مالیش بد شده که الان برامون انتخاب واحد گذاشته . یکی نیست بگه هنوز پولایی که اون ترم گرفتین خرج کردین که الان دوباره دارین از بچه ها پول می گیرین؟اه حالم دیگه بهم خورد از دستشون برای 20واحدم باید 3 الی 4 روز دانشگاه بیام. من تو را دوست دارم.. دیگری تو را دوست دارد.. دیگری دیگری را دوست دارد.. و این چنین است که ما تنهاییم.. دیشب بعد افطار با بچه ها رفتیم بیرون فالوده بستنی خوردیم ولی چندان باحال نبود امشبم افطار خونه خواهرم ساری دعوتیم که مجبور شدم کلاسامو کنسل کنم چرا چون مامان خانوم امر کردن همه برن وخودشون خونه میمونن دیشب با بابا ومامانم والبته خواهرم رفتیم خونه آزاده آخه هفته قبل از مکه اومده بود ومن نتونستم برم پیشش . توی راه برگشت داشتم به دوران کاردانی فکر می کردم آخه منو ازده دوستان دوران کاردانی بودیم که هنوز با هم رفیق هستیم. هیچ وقت شب بیرون نمی موندم یعنی با بچه های دانشگاه.(دختر ، پسرا) استرس داشتم نمیدونستم برم یانه ولی بعدش قبول کردم 5 شنبه رفتیم جمعه شبم برگشتیم خیلی حال داد کلی خندیدیم. جمعه غروب با بچه ها رفتیم دریا بدون پدر ومادر. خیلی بهون خوش گذشت بعد مدتها اونم پشت نیسان البته با خوانندگی علی آقا.شب بیادموندنی بود. این 5نجشنبه هم قرار با بچه های دانشگاه بریم ییلاق گزناسرای چمستان نور البته هنوز اکیشو از بابام نگرفتم. دیروز همراه بچه های دانشگاه رفته بودیم اردو (پلنگ دره شیرگاه) اونجا هم خیلی خیلی بهم خوش گذشت هرچند تا برگردیم خونه تمام لباسامون خیس شده بود والبته اینم تقصیر آقای الاشتی بود. که همه رو بدون استثناء خیس می کرد البته بچه ها هم کم نزاشتن خیسش کردند .بعدش که همه خیس شدیم همون تو آب والیبال بازی کردیم .البته الان تمام تنم درد می کنه. عروسی مبینا خیلی بهم خوش گذشت .بچه هارو بعد 4 سال دیدم. نرگس ازدواج کرد وتهران زندگی میکنه لاله 1ماهه نامزد گرفت بقیه هم که با دوست پسراشون اومده بودن.از همه جالب تر این بود همراه دوست پسر یکی از بچه ها همکلاسیمون بود وقتی منو دید داشت سکته می کرد خیلی خنده دار بود.مبینا واشکان هم خیلی خوشکل شده بود. انشالله خوشبخت بشن.
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

روز دختر بر همه دختران مبارک









